طفل شیرخوار من است 

مهر طومار من است

آخرین یار من است 

کودک بی تاب من است

به علی اصغر من آب دهید

به گل احمر من آب دهید

 

در این رهگذر، هر یک از آزاد مردان و شیر زنان عاشورا، به سهم خود بر اعتلا و سربلندی این حماسه افزودند اما کربلا از حماسه کودکانی که در این سفر جاودانه، هم پای ایثارگران و جانبازان عاشورا، چکامه حضور سرودند، خاطره ‏ها بر لوح سینه دارد. کودکان بی گناهی که طعمه آتش افروزی پست‏ ترین آفریدگان خدا شدند. کودکانی که در جنگی نابرابر قربانی زراندوزی و زور مداری حریص‏ترین شغالان بیشه طمع ورزی گشتند. کودکانی که در خون طپیدن پدران و برداران خود را پیش روی خویش دیدند، مبارزه با ستم و فریاد در برابر تفرعن ( فرعون مآب رفتار کردن ) را آموختند و به پدران و برادران خویش اقتدا نمودند. آنان اگر چه نجنگیدند اما حضور و شهادتشان نقش مهمی در عزت و عظمت ابعاد قیام و نیز شتاب بخشیدن در فروپاشی بنیان ظلم و استبداد در جامعه اسلامی گردید

عاشورا بالنده‏ ترین و پاکترین حماسه‏ ای است که در خاطره تاریخ نقش بسته و تابناک‏ ترین سرمشقی است که مادر فرتوت تاریخ آن را در کتاب کهن خویش نگاشته است، اما نقش زیبایی را که کودکان عاشورا، بر این کتاب افزودند: نباید از یاد برد. هر یک نمادی بالنده بر این نگار بودند که دختر خورشید کربلا، حضرت رقیه(علیهاالسلام) بهانه‏ ای به دست داد تا به دیگر کودکان سربلند عاشورا نیز اشاره‏ای بکنیم و نقش برخی از آنان را در قالب نمادی از آموزه‏ های بزرگ تربیتی که در دامان اهل بیت(علیهم‏السلام) فرا آموخته بودند، مورد بررسی قرار می‏دهیم 

نیزه را بر گوشه خیمه گه زد بر زمین

ناگهان آب روان بیرون زد از دل زمین

غسل کرد و کودکان را آب داد 

گفت گریه نیست راه مشکلات

صبر کن ای کودک دردانه ام

جد تو باشد نبی محترم  

نماد مظلومیت

شاید جان سوزترین ساعت واقعه عاشورا، لحظه‏ ای است که امام فریاد بر می‏آورد: «هَل من ذاب یذب عن حرم رسول الله ؛ آیا کسی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا یگانه پرستی هست که از خدا بترسد؟ آیا فریادرسی هست که به خاطر خدا به ما کمک کند؟ آیا کسی هست که به امید آن چه خدا به او ارزانی خواهد داشت ما را یاری نماید؟»

زنان پرده نشین، با شنیدن آوای مظلومیت امام، بر حال او و خود گریستند. آن گاه امام فرمود، کودک شیرخوار من علی(علیه‏السلام) را بیاورید. سپس برای سیراب نمودن او که از تشنگی بی تاب شده بود رو به لشگر دشمن نمود و فرمود: ای مردم! اگر به من رحم نمی‏ کنید به این کودک رحم نمایید. در این لحظه تیری توسط حرمله بن کاهل اسدی از سوی دشمن به سوی کودک پرتاب شد و کودک به شهادت رسید. امام فرمود: خدایا! میان ما و این مردم که مرا دعوت کردند تا یاری‏ام کنند و به عوض ما را در خون می‏ کشند خود داوری کن. امام خون او را به آسمان پاشید و گفت: [خدایا] این که تو این صحنه‏ ها را می‏بینی تحمل بر من آسان می‏شود. امام از اسب پیاده شد و بدن بی جان کودک تشنه را پشت خیمه‏ ها برد و با غلاف شمشیر، قبری کوچک حفر نمود و او را دفن کرد.

این صحنه یکی از دردناکترین لحظات روز عاشوراست و این نوزاد کوچک امام، گویاترین سند مظلومیت در پهنه کربلاست. آن سان که با شهادت خود این مظلومیت را به اثبات می‏رساند. چرا که در هیچ آئینی، خواه آسمانی باشد و خواه غیر آسمانی، نوزاد شیرخوار هیچ گناهی ندارد که کسی بخواهد با او دشمنی کند و یا او را بکشد و در هیچ نقطه‏ ای از هستی و هیچ اندیشه‏ ای کشتن نوزاد بی گناه را بر نمی‏تابد. از این رو با کشته شدن طفلی تشنه، که توان هیچ‏ گونه دفاعی از خود نداشت. حجت بر دشمنان امام و عدم رستگاری آنان تمام شد و شهادت علی اصغر(علیه‏السلام) با این وضع دلخراش خونخواری دشمنان و مظلومیت بی شائبه عاشورائیان را به اثبات رسانید  

چشمان عزیزانت 

مانداست به راه برگرد

 

دراین سفر ناخوش 

بس درد کشیدیم ما

نماد دفاع از حق و حقیقت

در واپسین لحظه‏ های نبرد بین امام و دشمن، در صحنه‏ ای که امام آخرین رمق‏های خود را از دست می‏دهد، شمر بن ذی الجوشن به همراه گروهی پیاده برای به شهادت رسانیدن امام وارد گودال قتلگاه می‏شوند. در بین کودکان حرم، فرزندی از امام مجتبی(علیه‏السلام) به نام عبدالله اصغر بن الحسن (علیه‏السلام) وجود داشت که سن او را ۸، ۹ سال ذکر نموده‏اند و مادرش رَمله دختر سلیل بن عبدالله بجلی بوده است.۴ او با دیدن این صحنه به سوی امام دوید. امام به خواهرش حضرت زینب (علیهاالسلام) فرمود: او را نگهدار. اما آن کودک شجاع برای دفاع از جان عمو، به طرف میدان نبرد دوید و خود را به امام رساند و گفت: به خدا قسم، هرگز از عمویم جدا نمی‏شوم.

بحربن کعب، با شمشیر به سوی امام حمله برد ولی عبدالله گفت: می‏خواهی عموی مرا بکشی؟ و دست خود را جلوی ضربه شمشیر او گرفت. دست عبدالله قطع گردید و از پوست آویزان شد. کودک فریاد زد: مادر، به فریادم برس. امام او را در آغوش کشید و فرمود: پسر برادرم! صبر کن و شکیبا باش تا تو هم به دیدار نیاکان وارسته‏ ات رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم)، علی (علیه‏السلام)، حمزه و جعفر و پدرت حسن (علیه‏السلام) بشتابی. سپس دست به دعا برداشت و عرض کرد: خداوندا! باران رحمت آسمان و برکت زمین را آن‏ها دریغ دار… . 

در این هنگامه، حرمله بن کاهل تیری به سوی او پرتاب کرد و عبدالله را در آغوش امام به شهادت رساند.

عبدالله که از کودکی در دامان عموی خود امام حسین (علیه‏السلام) پرورش یافته بود، به خوبی دفاع از حق را فرا گرفته و در برهه‏ای که حق و حقیقت زیر گام‏های ناجوانمردی خرد می‏شد، سفری را با امام به سوی دشت کربلا آغاز نمود و در هنگامه‏ ای که خورشید حقیقت در پس ابرهای تیره ظلم و بیداد پرتوافشانی می‏کرد. به آفتابیِ حق و حقیقت پیوست .  

عمو جان عباس 

برگرد بیا خیمه 

ما آب نمی خواهیم

رقیه بنت الحسین ع 

نگاشته‏ اند در یکی از شب‏های اقامت اسیران کربلا در خرابه شام، رقیه (علیهاالسلام) پدرش را در خواب می‏بیند و پریشان از خواب برمی‏ خیزد. او گریه ‏کنان می‏گوید: من پدرم را می‏خواهم! هر چه اهل خرابه خواستند او را ساکت کنند، نتوانستند. داغ همه از گریه او تازه ‏تر گردید و همه به گریه و زاری پرداختند.

مأموران خرابه پرسیدند: چه خبر شده است؟ گفتند: دختر خردسال امام حسین (علیه‏السلام) پدرش را خواب دیده است و او را می‏خواهد. آنان سر بریده حضرت را در درون طبقی نهادند و روی آن را با پارچه‏ ای پوشاندند و جلوی او گذاشتند. شدت ضعف و گرسنگی، کودک را به توهّم انداخته بود. او گریه می‏کرد و می‏گفت: من که غذا نخواستم؛ من پدرم را می‏خواهم. مأموران گفتند: این پدرت است. وقتی رقیه (علیهاالسلام)روپوش را کنار زد، سر بریده پدر را به سینه چسباند و دلسوزانه می‏گفت :  

ای پدر! چه کسی صورتت را با خون سرت رنگین کرد؟ چه کسی رگ‏های گلویت را برید؟ چه کسی مرا در این خردسالی یتیم کرد؟ چه کسی بانوان را در پناه خود می‏گیرد؟ چه کسی زنان بیوه شده را آشیان می‏دهد؟ چه کسی اشک از چشم‏های اشک‏بار پاک می‏کند؟ چه کسی زنان آواره را مأوا می‏دهد؟ چه کسی موهای پریشان‏مان را می‏پوشاند؟ پس از تو که… وای بر خواری پس از تو؟ وای از غریبی!کاش پیش از دیدن این روز کور می‏شدم! کاش چهره در خاک می‏بردم و محاسن تو را خونین نمی‏دیدم.

سپس آن‏قدر گریه کرد تا از هوش رفت و ناله‏اش برای همیشه خاموش گردید. صدای گریه بالا گرفت و مصیبتی دیگر بر دل داغدار اهل‏بیت نشست و این‏گونه واپسین شبِ زندگانیِ کوتاه فرشته غم، با غصه سپری شد و بدن مجروح و ستم‏دیده او را در همان خرابه به خاک سپردند. او روز اول صفر به آن ویرانه آمد و پس از چهار شب، در پنجم صفر سال ۶۱ هجری، به سوی پدر شهیدش پر کشید.  

 

کمین کودکان گم کرده راهی 

بیابی از برای گوشواره راهی 

پی نوشت‏ها:

۱ـ شیخ عباس قمی، نفس المهموم، تهران، مکتبه‏الاسلامیه، ۱۳۶۸ ه. ق ،ص ۲۱۶٫

۲ـ ابوالقاسم، ابوالحسن بن سعد الدین، ابن طاووس، اللهوف علی قتلی الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه. ق ،ص ۱۶۸٫

۳ـ احمدبن علی بن ابی طالب الطبرسی، الإحتجاج، قم، انتشارات اسوه، چاپ دوم، ۱۴۱۶ ه.ق، ج ۲، ص ۱۰۱؛ آغابن عابد الشیروانی، اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات، بحرین، شرکه المصطفی للخدمات الثقافیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ ه. ق، ج ۲، ص ۷۶۲٫

۴ـ محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری، مصر، دارالمعارف، ۱۹۶۰ م، ج ۵، ص ۴۶۸؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص ۸۹٫

۵ـ نفس المهموم، ص ۲۲۴٫

۶ـ تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۵۰؛ مفید، محمدبن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، ۱۳۷۸ ه. ش، ج ۲، ص ۱۶۵٫